گنجینه ی شعر و ادب

شعر و ادب

نثر ادبی اثر : کتایون عابدینی منطقه ی 4 تهران

                       رحمت الهی

ماه به اطراف خود نگاه کرد!

انگار دنبال چیزی بود!!!!

اما نمی توانست آن را پیدا کند!!!

ماه به مادری منتظر نگریست!!!

چشمان مادر خیس از اشک بود.... اشک شوق... یا اشک انتظار؟؟

چه کسی می داند که مادر برای چه اشک می ریزد!!!

اما درون او می خواست بگرید.....

ماه به او نگریست.... قطره ای اشک چشمان ماه را چون کاسه ای پر کرد!

ماه به ابر ها فرمان داد تا بغرند..... تا نور افشانی کنند.... تا بگریند......

ابر ها جمع شدند ..... آنان حامل خبری نو بودند!

خبری شگرف.....

اما چرا لک لک مهربان نمی آید؟؟؟

او کجاست؟؟؟

نکند روز ها را گم کرده باشد؟؟؟

امروز همان روز بزرگ است.....

وقت آن حالاست.....

ابر ها غمگین شدند...

آسمان از غم آنان سیاه شد.... کبود شد....

ابر ها نعره ی هولناکی سر دادند...

مادر با چشمانی گریان در انتظار بود...

ناگهان لبخندی بر لبانش نقش بست...

ماه نگریست....

بلی....

او لک لک مهربان است...

کیسه ای بر دهان گرفته و در اوج آسمان خشمگین در پرواز است...

اشک انتظار مادر به اشک شوق تبدیل شد

مادر به آسمان نگریست و چشمان خود را بست....

آسمان نعره ی آخر را همراه با فریاد عشق آمیز مادری سر داد....

صدای گریه ی بچه ای به گوش می رسد....

آسمان دل پر شروع به باریدن کرد....

انقدر بارید تا ابر های سیاه به ابر های سفید رحمت مبدل شوند

دل پر آسمان در عرض دقایقی با تولد کودکی از جانب خداوند متعال آفتابی شد.....

هر فرزندی رحمت خداست...

همانند باران که رحمت اوست.....

خداوند هنگام تولد انسان های بزرگ باران فرو می فرستد...

تا بر همگان رحمت الهی خویش را نشان دهد

 که فرزندی است که  جز گریه صدایی ندارد اما روزی ندای او به گوش جهانیان می رسد

پایان

عکس های جاده ها در مناظر زیبا-taknaz.ir


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 10:42  توسط رها   |